اشعار کتاب صالح سید یوسفی

خرید بک لینک
دل تو شاد و بی غم، من دلم خون دل تو خرم و من جگرم خون دل تو مست و خندان مثل گلها دل من مثل کوره سرخ و بریون دو چشم مست تو پر عشوه و ناز دو چشم عاشقم پر اشک و گریون تو که شانه زدی زلفای خوشبو دل عاشق شده زار و پریشون بیا رحمی بکن عاشق کش من تمام عاشقانت گشته حیرون لب گلناریت لبخند عشق زد دلم رسوا شده چون دل مجنون بیا مخملی لب یک بوسه ای ده لب خاموش من دق کرد ز هجرون مکش سرمه گل شب بو به چشمات چشای صالح شده چون کاسه خون شاعر صالح سید یوسفی از کتاب عاشقم سوخته ام اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: تو دلم شادی دیگه جا نداره, نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

تو که جا گوشه میخانه داری تو قلب عاشق من خانه داری زیر گیسو نگاه کن عاشق زار تو که دردل من کاشانه داری روی موهای قشنگ پر حنایی گل حنا، گل ریحانه داری معطر تو مکن زلفان خوشبو تو که عطر دو صد گلخانه داری نمی بخشم ترا ای آفت جان نگاه بر عاشق بیگانه داری به هر مویی هزار دیوانه داری به دور زلف خود پروانه داری بده شربت ز لبهایت بنوشم تو چال گونه هات میخانه داری ببخش بوسی به من که من هلاکم تو که بر روی لب گلپونه داری شاعر صالح سید یوسفی کتاب عاشقم سوخته ام شوم پروانه و آیم به کویت هزاران صالح دیوانه داری اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: تو که جای دل تو سینت,تو که جای خود داری,که تو جانی و جهانی, نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

گل شب بوی من، تنها نشستم که دور از آن رُخ زیبا نشستم نمیدونی مگر تو حال یارت بی تو غمگین بی تو رسوا نشستم دل عاشق شده دریایی از خون چو قویی خسته در دریا نشستم گل من رنگ و بویت عاشقم کرد من عاشق بی تو تنها نشستم بیا بوسی بده بر لب عاشق که دور از آن لبت شیدا نشستم گُلم لیلای من، قربون نامت چو مجنون در غم لیلا نشستم نمیدونی چرا دلدار جانی که در هجر قد رعنا نشستم شده صالح زار پروانه تو سر کوی تو بی پروا نشستم شاعر صالح سید یوسفی کتاب عاشقم سوخته ام اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: گل شب بوی خیری,گل شب بوی من,گل شب بوی زرد, نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

چاک سینه نکن باز رفتم از هوش ز رُکوی بر ف گرقته گشتم مدهوش زدم دل را به دریا با نگاهی چو دریایی ز آتش گشته در جوش لب سوزان ریخت آتش روی لبهام لب آتش گرفته گشت خاموش پریشان کرده زلفش روی سینه سر زلف پریشان رفتم از هوش چو بگرفتی مرا یک شب به آغوش که از پا جان بدادم تا بنا گوش بدادی بوسه ای از کنج لبها شدم من یک غلام حلقه در گوش برو زاهد مکن معم زنوشش ز زاهد من نگیرم پندی در گوش چرا صالح تو دادی جان به لبهاش مگوی صالح که حافظ گفته خاموش شاعر صالح سید یوسفی از کتاب عاشقم سو خته ام اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

چرا امروز و فردا میکنی گل من عاشق تو رسوا می کنی گل حنایی کرده ای دست قشنگت همه غرق تماشا می کنی گل نگاهی میکنی دزدانه بر من با لبخندی تو حاشا می کنی گل تو داری کنج لب یک خال هندو دل و دینم به یغما می کنی گل مکش سرمه بر آن چشم خماری دل رسوا تو شیدا می کنی گل گناه و جرم من عاشق شدن هست من مجنون به صحرا میکنی گل ز من دل میبری چون ماه مجلس نگاه مثل زلیخا می کنی گل برای بوسه ای از کنج لبهات همش امروز و فردا می کنی گل تو که عاشق شدی در شهر شیراز چرا صالح تمنا می کنی گل شاعر صالح سید یوسفی کتاب عاشقم سوخته ام اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

نگار من ز ایل بختیاره دلش عاشق، دو چشمانش خماره اگر یارش نباشد در کنارش خداوندا دل زارش کبابه برای شام مهمانی دلبر سوار اسب و دنبال شکاره بدیدارش نیاید یار جانی دلش خون و دو دیده پر ز آبه قد و بالاش چو سروی ناز دارد لبانش غنچه و چشمش سیاهه ج سحر گاهان لب چشمه و صحرا دو دستانش تو دستان نگاره ج نگار بختیار دلکش من قد شمشاد و رُخ مهتاب داره برو صالح دمی شکر خدا کن که یار مهربانت توی راهه شاعر صالح سید یوسفی از کتاب عاشقم سوخته ام بگو که اختیارت گل کی داره اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

بیا که از لبت شبنم چکیده گل سرخ لبت سنگدل کی چیده همه جا پر شده در شهر کنعان زلیخا پیرهن یوسف دریده نگاهم می کنی از پشت پرده چو آهویی که از دستم رمیده ز بس شانه زدی زلف پریشان چقدر پروانه از زلفت پریده دل عاشق شده غرق تمنا ز بس که چهره مهتاب دیده تو هستی عاشق و رند و نظر باز بدنبالت هزار عاشق دویده به جامانده خونی روی لبهات گل سرخ شقایق کی بریده ز بس جور می کنی بر قلب عاشق نگاه کن قد عاشق شد خمیده چقدر ناز می کنی از بهر صالح مگر شربت ز لبهایت چکیده شاعر صالح سید یوسفی اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: بیا که از این زندگی سیرم,بیا که از عشق تو,بیا که از چشم بیمارت, نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

آمدم دزدانه امشب بوسه بارانت کنم با لب گلگون و شیرین فتنه در کارت کنم آمدم با بوسه ای دل خانه جانان کنی جان دهم، دل را بگیرم مست و شیدایت کنم رند و عاشق آمدم تا یار دلجویت شوم سرمه چشمانت کشانم شانه زلفانت کنم جان من دستم بگیر تا جان بقربانت شود در بهار سبز چشمانت بمیرم یا تمنایت کنم لحظهxadای با من سخن گو مست وحیرانت شدم راز دل با تو بگویم تا که بی خوابت کنم ای دو چشم ناز دلبر یکدمی بیدار شو آمدم دزدانه در شب تا تماشایت کنم آمدم ترسان و لرزان تا که رسوایت کنم دردی از صالح بگویم، سنگدل آبت کنم شاعر صالح سید یوسفی اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

گل و پروانه ای در طرف گلزار نشستن قصه گفتن از دل زار یکی از سوز شمعی قصه میگفت یکی راز دلی پر غصه میگفت یکی سوخته دلی اندر برش بود یکی در دل هوای دلبرش بود گل و پروانه از هجر سوخته بودند بدل بار غمی اندوخته بودند صبا آمد ز دشت و لاله زاران سخن از دل بگفت با گلعذاران بزد شبنم به داغ گُل چو باران که پروانه بشد غرقاب و نالان دل من حالت پروانه دارد بدل داغ رُخ جانانه دارد دل صالح غم بیگانه دارد نشانی از گل و پروانه دارد شاعر صالح سید یوسفی کتاب عاشقم سوخته ام اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: گل پروانه ای,عکس گل پروانه ای,شمع گل پروانه ایرج, نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

گل ندارد عشق بلبل، عاشق زارش چه شد اشک شمع کی آخر آمد، وصل پروانش چه شد هُدهُد قاصد نیامد، باد نوروزی کجاست گلشن رضوان خزان گشت، صوت داودیش چه شد عمر شاهان بر سر آمد، تخت طاووسان شکست ماه کنعانی چه پیش آمد، زلیخایش چه شد کس نیامد سوی میدان، گرد و خاکی بر نخاست رستم و زالش کجا رفتند، سوارانش چه شد شهر یاران غرق خون شد، شیون و غوغا به پاست عشق و یاری کی سر آمد، نوعروسانش چه شد بیستون در خون نشست، تیشه فرهاد شکست جان شیرینش لب آمد، یار شیرینش چه شد کس ننوشد می گلگون، حافظه مسکین خموش فال حافظ کس نگیرد، باغ فردوسش چه شد عمر صالح بر سر آمد، یار دلجویش ندید عاشقان ایدل چه پیش آمد، بهارانش چه شد شاعر صالح سید یوسفی اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

صفحه بندی